ادعای دوست داشتن...


سلام آقای من.
حالت را نمیپرسم…چون خوب میدانم که گرفته و محزونی…
خوب میدانم که من و امثال من که ادعای دوست داشتنت را میکنیم از همه کار برای خوشحالیت دریغ کرده ایم….
همه چیزنه…شاید کمی دعا.
شاید کمی اللهم عجل لولیک الفرج…
اما چه دعایی…؟؟
دعایی که تورامیخوانم با زبانم و میرانم با اعمالم.
میگویم خدایا فرج مهدی ات رابرسان حال آنکه خودم به فرج نرسیده ام
حال آنکه برای آمدنت کاری نکرده ام.
شاید هم فراتر از این…
هم کاری نکرده ام.هم مانع تراشی میکنم برای دیر آمدنت

قولهایم را فراموش نمیکنم…
قول داده بودم که دیگر گناه نکنم…حداقل تاآنجا که میتوانم.
گفته بودم که به سهم خودم کمی برایت زمینه سازی کنم.
عهدبسته بودم که خوب کسب علم کنم.
خوب بخوانم و بدانم هرآنچیزی که یک شیعه بایدبداند.
وعمل کنم به وظایفم در دوران غیبت.

افسوس…
که هرروز دعای عهدمیخوانم و قرارمیبندم و چه بیرحمانه قول و قرارهایم را واژگون میکنم.
شبیه سربازهایت که نمیشوم هیچ…
سربارت میشوم

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.