بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم


حضرت عیسی علیه السلام به منزل یکی از اصحاب خود می رفت. در راه که می رفت، به گیاهی رسید و گياه گفت: «من داروی درد دختر حاکم این شهر هستم.» حضرت عیسی مقداری از آن را در جیب خودش گذاشت و به منزل آن صحابي رفت. آنجا به حضرت عيسي عرض شد که حاکم گفته: «دخترم مریض است و دکترها نتوانسته‌اند مداوایش کنند. اگر کسی دختر من را مداوا کند، هر چه بخواه، به او می‌دهم. اگر شما از خدا بخواهید و خدا به او عافیت بدهد و از پادشاه بخواهید که به دین حق وارد بشود، بسیار عالی است.» حضرت عیسی گفت: «برو به پادشاه بگو: من می آیم.» آنجا رفتند و حضرت عیسی علیه السلام گياه‌ها را جوشاند و داد به او خورد و فردا و پس فردا هیچ اثری نشد. حضرت عیسی از خجالت گذاشت و از شهر بیرون رفت. سال دیگر دوباره عبورش به آنجا افتاد و دید گیاه، همان را می گوید. گفت:‌ «تو پارسال هم همین حرف را زدی و آبروی ما را کم و زیاد کردی. امسال دیگر چه مي گويي؟» گفت: «چندین سال است خدا من را برای مداوای این درد خلق کرده است؛ لکن مأمور نبودم عمل بکنم. امسال مأمورم عمل بکنم.»
اثر کردن هر دارو به دست او است. اگر دکتر می روی، برخدا توکل كن. دارو هم باید اجازه داشته باشد تا اثر کند. اگر این دارو اجازه نداشته باشد، اثر نمی کند. شما دکتر متخصص می روی، دارو هم همین دارو است که دستور داده؛ لکن دارو مأمور نبوده اثر بکند؛ لذا انسان سزاوار است همه وقت بگوید: خدا. مریض شدی، بگو: خدا؛ دکتر می روی، بگو: خدا؛ دارو را می‌خواهی به مریض بدهی، بگو: خدا؛ همه اش خدا. الحمد لله الذی یفعل ما یشاء ولا یفعل ما یشاء غيره(سپاس خدايي را كه هر كاري كه بخواهد انجام مي دهد و غير از او كسي نيست که هر كاري را كه خواست، انجام دهد.

(كافي، ج 2 ، ص 529)

همه کاره او است

اشتراک گذاری این مطلب!


موضوعات: داستان کوتاه
   پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396نظر دهید »

چرا من مرگ رو دوست ندارم؟
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم

 

شخصی از پیامبر پرسید: چرا من مرگ رو دوست ندارم؟
حضرت فرمودند: آیا مال داری؟ دارایی‌.. سرمایه…؟ گفت: بله
– فَقَدَّمْتَه؟ آیا از آنها چیزی فرستاده ای؟
گفت: نه! پیغمبر فرمودند: (فَمِن ثَمَّ لا تُحِبُّ المَوت لِأنَّ قَلبَ الرَّجُلِ عندَ مَتاعِه) اینکه کسی مرگ رو دوست نداشته باشه بخاطر اینه که قلبش پیش پول ها و دارایی‌هاشه. ۱

“داستانکــ واقعی”
در یک روز تعطیل، یکی از سرمایه داران تهران به دور از چشم مردم و بدون اطلاع خانواده میره به اتاق کارش (اتاق پشتی مغازه اش) تا پول هاش رو بشماره! شروع میکنه به شمردن اسکناس ها… در آخر، وقتی میخاد بیاد بیرون، می‌بینه در رو بسته و کلید رو پشتِ در جا گذاشته!! اتفاقا چند روز تعطیلی هم بود و او در کنار میلیونها تومن پول مُرد… ۲

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱-خصال/صدوق/ج۱/ص۱۳
۲-درسهایی از قرآن/قرائتی

اشتراک گذاری این مطلب!


موضوعات: درمحضر بزرگان
   پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396نظر دهید »

اشتراک گذاری این مطلب!


موضوعات: درمحضر بزرگان
   چهارشنبه 6 اردیبهشت 13961 نظر »

بسم الله الرحمن الرحيم

الهى بحق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده . الهى راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر


الهى يا من يعفو عن الكثير و يعطى الكثير بالقليل از زحمت كثرتم و ارهان و رحمت وحدتم ده .
الهى ساليانى مى پنداشتم كه ما حافظ دين توام استغفرك اللهم در اين ليلة الرغائب هزار و سيصد و نود فهميدم كه دين تو حافظ ما است احمدك اللهم .


الهى چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گويم كه خرد
مدهوش و بيهوش است .

صفحه : 10

اشتراک گذاری این مطلب!


موضوعات: درمحضر بزرگان
   چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396نظر دهید »

قبض و بسط 

 

از الهى نامه بشنو:


الهى ((يا قابض و يا باسط)) جزر بحر، مد را در پى دارد، و محاق قمر، بدر را، و ادبار فلك و عقل ، اقبال را؛ و قوس نزول ، صعود را؛ قلب حسن در قبض است و اميدوار بسط است .))


((الهى از قبض شاكى نيستم ، كه در مصحف عزيزت قبض را بر بسط مقدم داشته اى : و الله يقبض و بيصط و اليه ترجعون فرموده اى ، و نمايندگانت در مناجاتها به تاءسى كلامت ((يا قابض و يا باسط)) گفته اند)).


((الهى حسن در قبض ، صابر است ، كه قبض و قضا و جمع و قرآن باهم اند، و بسط و قدر و فصل و فرقان باهم . اگر يوم الجمع نباشد يوم الفصل كدام است ؛ و اگر قضا نباشد قدر كدام ؛ و اگر قرآن نباشد فرقان كدام ؛ و اگر قبض نباشد بسط كدام .))

 

الهی نامه

اشتراک گذاری این مطلب!


موضوعات: درمحضر بزرگان
   چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396نظر دهید »

1 3 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 396